معشوقت آنجاست...

دلت را به جایی بسپار که معشوقت آنجاست
قدر این لحظات را بدان،
امیدوار باش به هر کجا که رویاهایت پر می کشند
و یقین بدان که ترا ناکام نمی گذارند
آن لحظه که خورشید می دمد
بیدار می شوی و او را خمیازه کشان می بینی
در پستی و بلندیهای زندگی
او تا لحظه آخر با تو خواهد ماند،
دلت را به جایی بسپار که معشوقت آنجاست
آه که چها خواهی کرد اگر آرزوهایت برآورده شود
خانه ای زیبا با پرده های سبز اطلسی خواهم ساخت
چقدر زیبا خواهد شد
دوست داشتنی ترین خانه دنیا،
و ترانه عاشقانه سر خواهم داد
به یاد و خاطره ات،
عاشقانه ترین ترانه دنیا
و آن را بر هر کوی و برزن خواهم نوشت، فقط و فقط برای تو
و تا ابد ترا در آغوش خواهم فشرد
آن لحظه که غمگین و اندوهگینی
آنقدر در خود غرقی که راه به جایی نمی بری
رفتنش را باور کن
گیتارت را بردار و برایش ترانه ای بسرای
بگو چه گریه ها که نکردی
آن لحظه که اشک ریزان از خواب پریدی
و پنداشتی او مرده است
و دردمندانه، آنگاه که صدای نفسهایش را شنیدی
او را در آغوش فشردی و دوباره گریه سردادی
دلت را به جایی بسپار که معشوقت آنجاست
آه که چه ها خواهی کرد اگر آرزوهایت برآورده شود
در خانه زیبایم با آن پرده های سبز اطلسی
فرزندانم،
دوست داشتنی ترین بچه های دنیا زندگی خواهند کرد
و حتی اگر دل آسمان بگیرد، دل ما شاد خواهد بود
چرا که عاشقیم
و عاشقانه ترین عشق دنیا از آن ماست
و من آن را بر بال باد خواهم نوشت، فقط برای تو
و تا ابد تو را در آغوش خواهم فشرد.




بیشتر از آنچه که تصور میکنی دوستت دارم و
.jpg)
